ابراهيم اصلاح عربانى

96

كتاب گيلان ( فارسى )

خود فرار اختيار كرده به جنگل پناهنده شد . در رشت عده‌اى از طرفداران عادلشاه كشته شدند و اموال آنان به غارت رفت . در لاهيجان عادلشاه مورد استقبال واقع شد و در ميان هجوم عام و ازدحام فراوان وارد دار الاماره لاهيجان گرديد . در اين ميان طايفه‌اى به نام شريح در حدود تنكابن پنهانى براى عادلشاه پيام فرستاده او را به ولايت مزبور دعوت كردند . آنها در پيام خود وعده كرده بودند كه به محض رسيدن عادلشاه به رودخانه ، حيدر سلطان را دستگير ساخته ولايت تنكابن را به تصرف وى بدهند . حيدر سلطان كه كم‌وبيش از اين توطئه آگاه شده بود در تنكابن طايفه شريح را احضار كرده آنان را در حصارى نگهداشت و خود براى جنگ با عادلشاه آماده شد . عادلشاه كه به اميد تسخير تنكابن با گروهى از سپاهيان خود به آن‌سوى رهسپار شده بود وقتى از گرفتارى طايفه شريح اطلاع حاصل كرد در نيمه‌هاى شب لشكرگاه را ترك كرده به لنگرود رفت . حيدر سلطان بامداد روز بعد به افراد عادلشاه حمله كرده عده زيادى از آنان را بقتل رسانيد . عادلشاه پس از يك روز توقف در لنگرود به لاهيجان رفت و در آنجا متوجه شد كه مير مراد و ميرزا عبد اللّه به اتفاق بهرام قلى سلطان صوفى همراه سپاهى از قزوين به لاهيجان آمده‌اند . لذا از راه سيد اشرف روانه لشت‌نشا گرديد . در لاهيجان ، جوت شاهمراد گيلوائى و كوله محمد خان كوچسفهانى از رؤساى لشكر عادلشاه توسط بهرام قلى سلطان صوفى و همراهان او دستگير شدند . شاه صفى سارو خان را مورد تشويق و تقدير قرار داد و به حكام كهدم ، گسكر ، ديلمان و وزراى گيلانات توصيه كرد كه از وى اطاعت نمايند . عادلشاه به جمع‌آورى سپاه پرداخت و از اطراف لاهيجان و لشت‌نشا عده نسبتا قابل توجهى گرد آورد كه طبق روايت برخى از مورخان به ده هزار نفر بالغ مىشد . وى پس از مشورت با سران سپاه خود تصميم گرفت به سپاه دشمن شبيخون زده سپاهيان را غافلگير نمايد ، امّا يكى از افراد او به نام محمد قاسم كوچسفهانى مخفيانه خود را به اردوى خوانين رسانيده موضوع را به آگاهى سارو خان رسانيد . اردوى مزبور پس از اطلاع از نقشه عادلشاه صحراى سياه - رودبار را به قصد كوچسفهان ترك كرد . جنگ بين دو گروه در حوالى كوچسفهان آغاز شد . سپاهيان عادلشاه كه از فنون جنگى اطلاعى نداشتند و فاقد ابزار و سلاح بودند شكست خوردند . عادلشاه به اتفاق سران چپك و اژدر به جنگلها گريختند . سپاهيان فاتح از كوچسفهان متوجه لشت‌نشا شدند و عده زيادى را بقتل رسانيدند . تعداد كشته شدگان را برخى از منابع ده هزار نفر ذكر كرده‌اند اما عبد الفتاح فومنى مؤلف تاريخ گيلان مقتولين جنگ را 7870 نفر مىداند . محمد معصوم اصفهانى مؤلف خلاصة السير نيز كه معاصر عبد الفتاح بوده مىنويسد : « و عدد آن كشتگان به روات ثقات به هشت هزار رسيده بود . » « 221 » عادلشاه و برادرش و جمعى از سران سپاه او نيز در جنگلهاى گيلوا و لشت‌نشا دستگير شدند و به دار السلطنه اصفهان اعزام گرديدند . « 222 » همراه كاروانى كه اسرا را به اصفهان مىبرد بيست رأس قاطر سرهاى بريده مقتولين را حمل مىكرد . طبق روايت آدام اولئاريوس ، كه هنگام سلطنت شاه صفى به ايران سفر كرده و جريان قيام عادلشاه را در سفرنامه خود نقل كرده است شاه صفى به عادلشاه مىگويد : تو در گيلان عادت داشتى بر روى زمين نرم راه به روى ولى اينجا زمين همچون سنگ سخت است و براى راه رفتن تو مشكل ؛ بنابراين دستور مىدهم پاهاى تو را نعل كنند . عادلشاه را درحالىكه نعل برپا داشت سه روز در خيابانهاى اصفهان گردانيدند و سپس در ميدان اصفهان او را بر سر دار تيرباران كردند . شاه صفى خود در مراسم تيرباران حضور يافته و نخستين تير را به سوى محكوم بدبخت رها كرده است . پطروشفسكى شورش گيلان را در سال 1039 هجرى يكى از تجلّيات بارز تضادهائى مىداند كه از ويژگيهاى دوران بازپسين فئوداليسم است و كريم كشاورز مؤلف گيلان ( كتاب جوانان ) در توجيه علل و عوامل شورش و دلايل شكست آن‌چنين اظهار نظر مىكند : « 1 - سبب عصيان باكالنجار اين بود كه مردم كاردشان به استخوان رسيده بود ، ديگر طاقت بردن بار ستم عمال ديوان و سنگينى مالياتها و مظالم مالكان و فئودالهاى كلان را نداشتند . 2 - عده لشكريانى كه به دور باكالنجار گرد آمده بوده و شمار كشته‌شدگان و اين‌كه وى با وجود آشفتگى و عدم انتظام اردوى خويش دو بار پس از هزيمت قادر شد لشكرى ده هزار نفرى جمع كند خود دليل عظمت و وسعت دايره نهضت بوده است . 3 - سران عصيان چنان‌كه از شرح جريان آن برمىآيد هيچگونه نفع مادى را براى خويش درنظر نداشتند . 4 - قيام تابع انتظامى نبوده و نامتشكل بوده است . 5 - سران با اين‌كه حسن نيت داشتند بالطبع آزموده نبودند چنان كه عده‌اى از فئودالها را هم به ميان صفوف خود راه دادند و سرانجام يكى از ايشان خيانت ورزيد و سبب مستقيم شكست و ناكاميابى شد . 6 - چنين قيامى با درنظر گرفتن قدرت و مقدورات حكومت صفوى و فقدان سازمان و برنامه اجتماعى مشخص و ديگر جوانب ضعف نهضت ممكن نبود به پيروزى نائل گردد و اقدامى بود خودرو و نيانديشيده و سرسرى كه فقط و فقط در نتيجه فقر و يأس و محروميت مردم آغاز گشته بود . » « 223 » گيلان در اشغال روسها واقعه ديگرى كه به روايت اغلب مورخان به سال 1045 هجرى هنگام سلطنت شاه صفى در گيلان رخ داد غارت و چپاول رشت توسط قزاقان روسى

--> ( 221 ) . خلاصة السير ، محمد معصوم بن خواجگى اصفهانى ، انتشارات علمى ، تهران 1368 ، چاپ اول ، صفحه 53 . ( 222 ) . طبق نظر برخى از مورخان از جمله رضا قلى خان هدايت مؤلف تاريخ روضة الصفاى ناصرى و صنيع الدوله نويسنده منتظم ناصرى عادلشاه و غريب شاه دو برادر بوده‌اند كه پس از دستگيرى غريب شاه مردم عادلشاه را به جانشينى او انتخاب كردند اما به احتمال زياد اين عقيده درست نيست و اين دو نام متعلق به يك شخص يعنى كالنجار سلطان بوده است كه هوادارانش او را عادلشاه و مخالفانش غريب شاه مىناميدند . عبد الفتاح فومنى و محمد معصوم اصفهانى كه هردو معاصر عادلشاه بودند بر همين عقيده‌اند . ( 223 ) . گيلان ( كتاب جوانان ) ، كريم كشاورز ، شركت سهامى كتابهاى جيبى ، چاپ دوم ، تهران ، صفحهء 46 .